المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

312

التنبيه والإشراف ( فارسي )

به باضع رسيد كه در ساحل معدن و كنار سرزمين بجه بود و از دريا گذشته به جده رسيد و با كسان و بستگان خود پنهان ميزيست و خشنود بودند كه پس از پادشاهى چون مردم عادى زندگى كنند . بدوران ابو العباس ، عبد الله را دستگير و بزندان كردند و بقيهء ايام ابو العباس و همه دوران منصور و مهدى و هادى بزندان بود تا رشيد او را كه پيرى نابينا شده بود برون آورد و از حال او پرسيد كه گفت : « اى امير مؤمنان جوانى بينا بودم كه بحبس افتادم و پيرى نابينا هستم كه برون آمده‌ام » گويند وى در ايام رشيد و بقولى در ايام مأمون بمرد . عبد الرحمن بن حبيب فهرى از جانب مروان حاكم افريقيه بود ، وقتى مروان بمصر رسيد نامه به دو نوشت و ترغيب كرد كه سوى او برود و از كثرت سپاه و سلاح و استوارى قلمرو خويش سخن آورد . سپس در اين باره بينديشيد و بدانست كه اگر مروان بيايد او مانند يكى از پيروان و سپاهيان وى خواهد شد و سياهپوشان نيز بتعقيب او خواهند آمد و بمروان نوشت كه سپاهيان او بدين كار راضى نيستند . مروان نيز با شتاب از نيل گذشته سوى صعيد رفت كه آنجا كشته شد ، به قولى نامهء عبد الرحمن كه او را دعوت كرده بود وقتى رسيد كه از نيل گذشته به سمت غربى رفته بود زيرا سياهپوشان با شتاب بتعقيب او بودند و بفسطاط مصر رسيده بودند . بدين جهت سوى بوصير اشمونين رفت كه جزو صعيد مصر است تا از راه واحه‌ها سوى افريقيه رود ولى سياهپوشان از نيل گذشتند و شبانه او را كشتند و عبد الرحمن نامه‌اى ننوشته بود كه او را از رفتن به افريقيه باز دارد . پس از قتل مروان ، گروهى از بنى اميه پيش عبد الرحمن رفتند و اميد داشتند در قلمرو او كار را بدست گيرند . از آن جمله عبد الرحمن بن معاوية بن هشام بن عبد الملك بن مروان و لؤى و عاص دو پسر وليد بن يزيد بودند . از دو پسر وليد كار نابابى سر زد و عبد الرحمن آنها را بكشت و عبد الرحمن